اخبار > موقع رانندگي نخور چيزي آقا جون!
 


  چاپ        ارسال به دوست

موقع رانندگي نخور چيزي آقا جون!

موقع رانندگي نخور چيزي آقا جون! يه روز كه از مدرسه تو ماشين بابا من / نشسته بودم يهو گشنه ام شدش جدا ً به بابا گفتم و اون وايساد يه جا خريد كرد / گفت ساندويچ بگيرم؟ يا كه بستني سرد؟ من بستني رو گفتم ولي بابا كه اومد / يه ساندويچم بود تو، دست بابا محمد بستني رو داد به من چقدر كه خوشمزه بود / ماشين روشن شد و من گفتم نرو هستش زود گفتم اگه گشنته اول بخور غذاتو /اگه عجله داري، نخور! برون و پاشو حواس به وقت روندن به خوردني پرت مي شه / كه از دستت كف ماشين خوردني پرت نشه يه وقت تصادف مي شه مي شيم هر دو پشيمون / چرا براي خوردن دلا رو زديم صابون بابام تعجبي كرد. گفتم هميار پليسم / اون ماشين رو خاموش كرد. من بستني مي ليسم! َشعر از: حامد اوصانلوي


١٠:٥٩ - شنبه ١٤ آذر ١٣٩٤    /    عدد : ٢٥٣٠    /    تعداد نمایش : ٧٠٢١



خروج




ارتقاء امنیت وب با وف بومی